صبر کن آمد خود فرماندار !

با همکاری رحمت الله نوری

برای من جای تعجب است درشهری با اینهمه مساجد وعالمان و حافظان قرآن واعتقادات مذهبی  چرابرخی مردم مادرقبال برخی اتفاقات  بی تفاوت  هستند. هر اتفاقی در این شهر بیفتد حاضر نیستند از مسولین بخواهندو یا مسولین را درجریان بگذارند .مگرنه این است که" امر به معروف و نهی از منکر" وموضوع"نظافت

 وپاکیزگی "جزو آموزه های مهم دینی ماست.
همه میدانیم که وجودزباله هاوآشغال درپیرامون شهربه راستی جلوه ی شهررابسیارتاریک وکدرنموده است .بگذریم ازاینکه کوچه های مومن آباد ،باغ ماواچه، آخرهای باغ خسروی، آببخشها تا انتهای مهروس و اطراف شهر، دور مزار شهداوحتی خیابانهای مهم شهر پراست  از نخاله های ساختمانی یازباله واینکه برخی ماشین ها در اطراف شهر فاضلاب تخلیه مینمایند اما مهم ترازآن شاهدهستیم هرسال  سیلی از کولی هاوغربتهامانند"کلان قطارها"به  این شهر هجوم می آورند وهیچ نهادوسازمانی هم بااین افرادکه کارشان پرسه زدن درخیابانها وگدایی وبعضاکارهای خلاف دیگراست ،برخوردنمی نماید .درمجاورت قومی که نه تجارت وکاری دارندونه حتی گوشه ای برای مستراح واستحمام چه تضمینی برای امنیت مردم وجوددارد؟

به نظرمیرسددرسایه ی عدم توجه یاتذکر فرمانداران فعلی وسابق شهرستان ادارات بهزیستی،بهداشت ،انتظامی ومحیط زیست هنوز در خواب غفلت هستند. هیچ کس حاضر نیست کمر همت مردانه ببندد و به این وضع نابسامان و فجیع سروسامانی بدهد .اگر کسی پیدا شد به این ها گوشزد کرد ،پشتوانه ای ندارد! مسئولین که خادم و نماینده مردم هستند بایدبه این مشکل بادقت نظر توجه کنندوبدانندکه ماباحضورکولی هامخالف نیستیم،باگدایی کردن ،مزاحمت برای مردم وخانواده ها ،باپرسه زدن درخیابانها،بابه خطرانداختن محیط زیست وازبین بردن طبیعت ،باایجادمزاحمت برای مردم دروقت وبی وقت ،باورود فرهنگهایی عقب مانده و...مخالفیم .

سال گذشته درهمین نشریه مطالبی درموردکولی هاباتیتر"آقای فرماندار-شمابه فریادمابرسید"چاپ شدامادریغ ازاقدامی عملی.بی گمان مردم تمامی این مسائل راازدیدفرمانداربه عنوان بالاترین مقام اجرایی شهرمیبینندوانتظاردارنددراین زمینه ودرزمینه ی تکدیگری یک اقدام عملی انجام دهندوفقط به قول رهبرمعظم انقلاب "روزنامه نباشند".

جالب است که یکی ازدوستان خبرنگارمیگفت که دادستان شهرگفته است ماباکولی هانمیتوانیم برخوردکنیم چون شاکی نداریم؟واقعاآقای دادستان مطالب نشریه رانخوانده اندونمیداننداکثریت مردم خصوصامحله ی آببخشهاوشهرک فرهنگیان ازاین وضعیت ناراضی هستند.آیا آقای دادستان "مدعی العموم" نیستندونبایددراین گونه مسائل که قطعاتاثیرات فرهنگی نامناسبی دربلندمدت برای مردم شهرستان دارد بامردم همراه شوند.

 

درکنارشهرک فرهنگیان

عده ای بی سرنوشت از کولیان

خانه کردندوندارندکاروبار

گشته اندبرگرده ی مردم سوار

+

میرسدازدورمردی نامدار

صبرکن،آمدخودفرماندار!

+

ای برادر تو بگو که چاره چیست

والی امنیت این شهرکیست؟

والی بهداشت گشته ناپدید

عزم جزمی راکسی اینجاندید

+

میرسدازدورمردی نامدار

صبرکن،آمدخودفرماندار!

+

بهترآن ست لب بببندی شاعرا

تانگویی اینقدرپرت وپلا

مشکلی نامانده ،پر گپّی مکن 

چاره شدمشکل، پر گپّی مکن 

+

میرسدازدورمردی نامدار

صبرکن،آمدخودفرماندار!

چه کیفی می ده ...

 

چه کیفی می ده ...
چه کیفی  می­ده وقتی مسافر اتوبوسی و آقا پلیسه میاد بالا به همه نگاه میکنه یه دفه از بین جمعیت به تو نگاه میکنه و میگه:­ «کارت شناسایی» .واقعا انسان احساس بزرگی می کنه. از یه طرف وقتی به آینه نگاه می­کنی می­گی : «یعنی از بین این جمعیت فقط قیافه­ی من مشکوک و غلط اندازه؟ » واقعاً احساس یدی یه آدم دست می ده. یعنی اگه الان من برم افغانستان ، پلیس افغانستان از چهره من می فهمه که من افغانی ام ؟ یا اونجا هم می گن کارت شناسایی؟!  .بالاخره نفهمیدم من افغانی ام یا ایرانی؟!

00000000000000000
چه کیفی می ده وقتی آدم چند دقیقه ای قصد پارک خیام ، سعدی .سیف باخرزی و ...می کنی و می ری زیر سایه­ی ­درختان پر قدرت و زیبای پارک می شینی . اما هنوز زیر اندازُ پهن نکردی سر و کله­ی دوچرخه سوارا پیدا می شه. سر و کله­ی موتورسوارا پیدا می شه. می گی: «پاشو زن . پاشو خداییش اینجا جای ما نیست » . زنِ بیچاره هم که چاره ای نداره دست کوچولو رو می گیره و می گه: «بیا مادر جان زیر دوچرخه ها نری…»خداییش کیف می کنی وقتی می بینی حداقل در همین مورد با زنت تفاهم داری !

یه لحظه به مسئولین  شهر افتخار می کنی که با چنین تدابیر حکیمانه ای راه تفاهم زن و مرد را باز کرده اند و دلم می سوزه به حال شهرهای به اصطلاح پیشرو و پر­ افاده که وقتی وارد پارک ها و فضاهای سبزشون  می شی دور تادور پارک رو زنجیر کشیدن تا موتور سیکلت ها و دوچرخه ها وارد نشن . یعنی واقعاً مسئولین شهری راه تفاهم زن و مرد رو بستن.

0000000


واقعاً ­­کیف می کنه آدم وقتی آثار قدیمی و کهن شهر رو می بینه و می بینه که با تدابیر مسئولین شهری، همه­ی این آثار با همون سبک و سیاق پابرجا مونده و تغییر نکردن. قطعاً اگر گروهک داعش بفهمه ما توی شهرمون اینقدر آثار باستانی داریم کمر می بندن به نابودی این بناها ، یعنی شهر ما رو می گیرن و بناهای مارو خراب می کنند!! . مثلاً همین فلکه وحدت تا چهارراه رو دقت کنیم ؛ حلبی آباد یا بازار افغانی ها به همون زیبایی حفظ شده و بازار بین المللی و تجاری های روبرو­ی داروخانه­ی شبانه روزی رازی « فروش صنایع مهمی چون پوست گوسفند و جارو در حاشیه بزرگترین و مهم ترین فلکه شهر و بساط انواع  و اقسام کالاهای خواب و خوراک و تزئینی در این میدان ، ­آدم رو یادِ میدان آزادی تهران میندازه که واقعاً همه چیز در آنجا آزاد است !! .

-----
واقعاً کیف می کنه آدم وقتی می بینه بعضی از جوونا با چه شجاعت و شهامتی از طرف فلکه مولانا به سمت فلکه سعدی تخته گاز موتور سواری می کنند ، وقتی به فلکه سعدی می رسند با شجاعتی بیشتر خودشونو به فلکه وحدت می رسونند.

باور کنید کاری که این جوونا می کنن حتی قهرمانان موتور سواری بین المللی هم نمی تونن انجام  بدن. جالب اینجاست که بعضی جوونا با دمپایی این کار رو انجام می دن و با سه چهار سرنشین.